ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
82
معجم البلدان ( فارسى )
2 - عبد الغفار پسر محمد « 1 » پسر حسين پسر على پسر شيرويه پسر على پسر حسين شيروى جنابذى بو بكر نيشابورى . پيرى كهنسال ، نيكو كار ، راستگو ، نژاده و پاك دامن بود . بازرگانى بود كه كالاهاى مردم را پخش مىكرد و از آن روزى بر مىگرفت و سود مىبرد تا آنگاه كه زمينگير و خانه نشين شد و به نقل حديث پرداخت و سود بسيار برد . او چهل سال نقل حديث مىنمود و دانش بسيار از او شنيده شد . وى نوادگان را به اجدادشان در روايتهاى پىدرپى ( مسلسل - زنجيره وار ) پيوند مىداد . در هيچ گروهى به اندازهء شاگردان او پير و جوان برابر هم نبودند . او تا پايان عمر گوش و چشم و خرد خود را سالم نگاه داشته بود هر چند بينائى او اندكى ضعيف شده بود . وى در نيشابور از پدر خود بو الحسن و قاضى بو بكر محمد پسر حسن خيرى و از بو سعد محمد پسر موسى پسر فضل پسر شاذان صراف و از بو عبد الله محمد پسر ابراهيم پسر محمد پسر يحيى مزكى و از بو منصور عبد القاهر پسر طاهر بغدادى و جز ايشان و در اصفهان از بو بكر بن زبده و جز وى بر شنود . گروهى از پيرانى كه پيش از او در گذشتند از وى بر شنودند . زايجهء او به سال 414 بود و به ذيحجهء سال 510 در گذشت . 3 - پير ما عبد العزيز پسر مبارك « 2 » پسر محمد جنابذى اصل و متولد بغداد و ساكن آنجا بود . كنيت او بو محمد پسر بو نصر پسر بو القاسم بود و به « ابن اخضر » شناخته مىشد . او ساكن كوى « قيار » از بخشهاى نهر معلى در بغداد خاورى بود . در جوانى از پدر خود و از على پسر بكتاش بسيار بر شنيده بود تا آنجا كه در همسالان او مايه دارتر و پر جستجوتر از او يافت نمىشد . وى بو الفضل پسر ناصر را دريافته و با او تا هنگام مرگ مىزيست . نخستين بر شنودن او به سال 530 بود . هيچيك از پيران بغداد كه ما ايشان را در يافتيم پر سماعتر و راستگوتر و امينتر از او نبودند . خوش خلق و بذله گو بود و نكتههاى شيرين مىگفت . نگاشتههاى خوب و سودمند در حديث شناسى بسيار داشت [ و براى بسيارى از كتابهايش خطبه مىساخت ] . وى در مذهب احمد حنبل متعصب بود . من از او بر شنودم و به من اجازت داد زيرا پيرى نيكو كار بود . خدايش رحمت كناد . وى در ششم شوال 611 در گذشت و نزديك دروازهء حرب در سن 87 سالگى در گذشت . زاد روز او 524 بود [ 122 ] . جنابه « 3 » [ ج ن نا ب ] با تشديد نون و باى تك نقطه : شهرى كوچك در كرانهء فارس است « 4 » . منجمان آن را در اقليم سوم دانند كه درازاى جغرافيائى آن از جهت مغرب 77 درجه و پهناى جغرافيائيش از جهت جنوب سى درجه است . چند بار آن را ديدهام كه در كرانهء درياى محيط نيست و كشتيها از درياى شور به خليجى كه آن شهر در آنجا است وارد مىشوند . ميان شهر و دريا پيرامن سه ميل يا كمتر راه است و در برابر آن در ميان دريا جزيرهء خارك مىباشد . و در شمال آن در سمت بصره « مهروبان » و در سمت جنوب « سينيذ » است . بندرى است نه بسيار دراز كه كشتيهائى كه مسافر فارس دارند در آنجا لنگر مىاندازند . برخى از اهل سير گفتهاند كه نام آنجا از جنابه پسر طهمورث شاه گرفته شده است و ما آن را در واژهء فارس ياد خواهيم كرد . مردم آنجا از آب شور و چاهها مىآشامند . حازمى گويد : جنابه بخشى در بحرين ميان « مهروبان » و « سيراف » است و اين غلطى شگفت آور مىباشد . زيرا مهروبان و سيراف در كرانههاى ايران مىباشند و جنابه نيز در آنجاست در حالى كه بحرين به كرانههاى عربستان گويند كه در سمت قبلهء ايران است و در جانب باخترى آن قرار گرفته . امير ابو نصر نيز چنين گفته بود و حازمى اين غلط را از او گرفته است و هر دو به اشتباه دچارند . ميان جنابه و سيراف پنجاه و چهار فرسنگ است . من در كتاب جغرافيائى كه تأليف آن از جهت انتساب به بو زيد بلخى و بو اسحاق استخرى مورد اختلاف است چنين ديدم كه دربارهء فارس مىگويد : از آنجا است بو سعيد حسن جنابى « 5 » قرمطى كه مذهب قرامطه آشكار كرد . او از جنابه شهرى در كرانهء خليج فارس است .
--> ( 1 ) . ش . ش : 1546 از انساب : 136 ، 346 ، عبر 4 : 20 ، معجم المؤلفين 5 : 268 ، تاريخ نيشابور منتخب 551 ، تحبير 1 : 464 ، مرآت الجنان 2 : 199 ، هدية العارفين 1 : 587 ، كنى و القاب 2 : 144 . ( 2 ) . ش . ش : 1542 ، از شذرات 5 : 46 ، اثير 9 : 308 ، تذكرة الحفاظ 4 : 170 ، هدية العارفين 1 : 5729 ، طبقات حنابلة 2 : 79 ، ريحانة الادب 7 : 376 ، ذيل الروضتين 88 ، بدايه و النهايه 13 : 68 ، كنى و القاب 199 ، كشف الظنون 1726 ، نجوم الزاهرة 6 : 211 ذريعه 21 : 200 ، عبر 5 : 38 ، طبقات الحفاظ 488 ، زركلى 4 : 153 ، مشتبه 1 : 178 . ( 3 ) . قزوينى . آثار ع ص 180 ، جهانگير ص 234 ، مراد ص 233 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 506 - 507 . ( 4 ) . اين بندر امروزه گناوه ناميده مىشود و از بنادر استان هرمزگان ايران است . ( 5 ) . گناوهاى حسن پسر بهرام قرمطى ( ظهور 286 [ ؟ ! ] كشته 301 ) ش . ش : 822 نقل از اثير 6 : 92 ، تتمة المنتهى ص 378 ، لباب 1 : 293 ، تاريخ طبرى 8 : 196 ،